یه مشت حرف ...

دفتر خاطراتم گم شده است 

چگونه بنگارم دردهای دوریم را

روزق عشقم غرق شد و من ماندم در دنیای ناباوری ها 

روزگاری در خلوتم وقتی قلم بر دستم می رقصید تو تنها گوش شنوایم بودی 

با اجازه ...

خدای من دیریست  قلم بر دستم نمیرقصد یا از طنین گوش خراش است که مستی نمیدهد بر قلمم یا از سنگینی قلمم است 

شاید قلمم چاق شده است از اضافه  حرف هایش نمیدانم 

جااااانم موذنت چه میگوید 

ممنون منتظر طنین خوش آهنگی بودم تا که حتی قلم چاقم را به وجد آورد 

خدای مهربون میدونم میدونی واسم کافیه 

باقی حرف هایم را ب پاره کاغذی مینگارم تا آرام شوم اینجا نمیتوانم ...

/ 3 نظر / 26 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل] دوست ارجمند سلام. وبلاگ جالبی دارید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. اگر مایل بودید برای مطالعه مطالب زیر تشریف بیارید: *********** [گل]چهار راه حل عالی برای چهار گرفتاری مهم *********** [گل]سفارشات بسیار زیبا و مهم پیامبر به ابوذر(در یک فایل PDF) *********** [گل]احادیث بسیار زیبا و خواندنی این هفته که لذت خواهید برد. *********** [گل]از مطالبی که در مورد زندگی و خلقت «جن» نوشتم هم دیدن کنید.[گل] *********** منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مارال

ن اینکه زانو زده باشم ..نه ! فقط ” بغضم ” سنگین است, همین